خاتمی حیف است آمدنش و موسوی نیامدنش

| بدون نظر

این سید ما بالاخره از پرده ناز برون تافت و غمزه ای و عده ای برفتند از هوش ... حالیا ...

بسیار که بر آمدنش کوشیدند و بسیار که از آمدنش مسرورتر شدند و کیست که نداند کاین مرد با این ردا که بر قامتش دوخته اند نسبتی ندارد و نه اهل این کار که بر آن می گمارند ... خود نیز داند ... چاره چیست بیچارگی را؟

آن میر نیز اگر زمانی به کار می آمد این زمان بود و این مسند بود و به این جایگاه برازنده تر ... که قسمت نبود و نشد ... تا قرعه فردا چه افتد

نقل آن شیخ هم که از دهن افتاد اهل ادب را

الخیر فی ما وقع، ان شاء الله ...

از آنها ...

| بدون نظر

از آنها که روزی می نوشتند و روزی ننوشتند و دوباره نوشتن از سر گرفتند، از صبا و جهان و شاهد و شیدا و دیگری؛ فقط ما ماندیم که هنوز هم ننوشتیم و نمی نویسیم و نوشتنمان نیست

چاره چیست؟! دردیست غیر مردن ...

خالی نبودن عریضه هم دلیلی است، تا بدین غایت محکم ... از همه آنها که بارها بدین مقصد رساند پای آمدن را، بی حال ماندن بازگرداند اما؛ با آن همه دلیل ریز و درشت و حرف های تلمبار

مانده ام اگر الانی بمیریم ناغافل این همه فکرت و اندیشه و حرف و هنر را چه می شود ... هیچ ... میان بود و نبود فاصله بی ربطی است، دریغ!!!

...

ما ماندیم و سه پستان و گل زوفا ...

پاییز وجود

| 2 نظر

اول از همه عذرخواهی از جناب پاییز که چهلمشان هم امروز گذشت و ما هنوز یادی از ایشان نکرده ایم. چه کنیم که اوضاع حوصله نیز چون مابقی وضعمان در وضعیت کسادی به سر می برد.

دوم هم عرض ادب و عذز خدمت سرکار پیر دیر مغان که همواره به یاد کمترینند و ما کمتر به یاد آن بزرگوار

سوم تذکری اخلاقاً اخلاقی در باب اخلاق. یاران غار را چه شده است که دین و مذهب و حکم و فتوا را رها کرده اند و رهیده اند به دامن اخلاق. محض اطلاع و از برای نمونه ر.ک. به پستهای آخر جناب صبای عزیز که هیچ یک از قوافی اخلاق و حکمت و معرفت بی نصیب نمانده اند. گمانم درد مشترک دیگری دچارشان شده است دوستان را یا ایشان دچارش. اگر چه شمشیر فقه ما دیروز همان حکم می کرد کمابیش که امروز قلم حکمت و چوب اخلاق. حکم یکی و سند و استناد گونه گون، شاید! در این باب سخن ناگفته بسیار...

روی میزم مانده بود ...

| 5 نظر

There is always some madness in love;

But there is also always some reason in madness.

(nitche)

طفل جان از شیر شیطان باز کن ...

| 2 نظر

هر چند که از ایام وقار و سجاده نشینیمان چند صباحی گذشته، گر چه ایام حوصله و رمق نگذاشته، آنقدر هست اما که دل بی تپش را تپشی و حال ناحال را بسطی و گره در هم را گشایشی زاید.

سحر است یا افطار، هلول است یا عیدش که چنین قند به دل آب می کند آمدنش. در علم ما نگنجد

دلم لک زده برای این دهان شجریان و اذان موذن زاده و آب جوش و سفره افطار و مناجات سحر و صف آش و حلیم دم افطار و ...

القصه هم دلمان تنگ بود و هم مجال. همین از ما بس

منتی می نهید اگر دعایمان کنید که بس محتاجیم

 

طرب نامه

| 2 نظر

آرمیدند همه در حرم حرمت ما

ساکن کوی خرابات مغانیم هنوز

----------------------

سنگ بر شیشه ی تقوی و قدح از کف دوست

لب ساقی به لب جام چو پیوست زدیم

زیر و بالا همه چون جلوه گه طلعت اوست

گه سراپرده به بالاو گهی پست زدیم

-------------------------

هرکه پیراهن به بد نامی درید، آسوده شد

بر زلیخا طعن ارباب ملامت عار نیست

...

بر رگ جان ها نپیچد، تا پریشان نیست زلف

نبض دل ها را نگیرد، چشم، تا بیمار نیست


گاه...........نگار

| بدون نظر

مفلاگ ما ادیتورش به هم ریخته ... دیگه امکان تنظیمات متن موجود نیست ... اگر چیزی به هم ریخت خرده نگیرید <- (پیش درآمد بود)
--------------

گاه و بیگاه دور و بر آدم اتفاقاتی می افته که نمی توان نسبت به وجودشان بی تفاوت بود، آنقدر که گاهی اوقات لازم است که نظری هم داد؛ علناً. وبلاگ و مفلاگ اگر به هیچ دردی نخورد به این کار که می آید، حداقل. از توقف احتمالی و قریب الوقوع شهروند که بگذریم که این روزها با همه ارادت حال خواندنش هم نمی آید، چند نکته ای در حال فوران است که لازم است بگوییم:

1- بالاخره نمایش خارق العاده و سیرک مانند جناب علی آبادی در المپیک به آخر رسید. نمی دانم با چه رویی می خواهند توجیه کنند. گند کار برادران اصول پیشه از کجا که در نیامد و الخ. بازهم دم ساعی گرم که این آخرین روز یه آبرویی از ایران خرید. مانده ام که چگونه اجازه دادند امام زمان پای برگه حضور نماینده اصلاح طلبان در المپیک را امضا کند. (از دستشان در رفت). نکته جالبی که این چند روز بسیار نمود داشته، نقد بسیار تند صدا و سیما از وضعیت کاروان ایران در المپیک است. مگر اینکه ورزش باعث بشه فضای بسته سیاست و رسانه اندکی باز شود. کاری که پیشتر نیز تنها در برنامه های ورزشی مثل نود، شمه ای از آن دیده شده بود.

2- در کنار همه این اتفاق ها دو تا خبر دیگه هم جالب و متفاوت بود. یکی بحث حضور حدادی در ان بی ای که خیلی بالاتر از انتظار بود. به خصوص اینکه چند روز پیش سایت رسمی المپیک پکن عکس و خبرهای مربوط به حدادی رو در صفحه اول سایت خود زده بود. نکته جالب تر از این حضور گلشیفته فراهانی در یک فیلم هالیوودی بود. عکس گلشیفته و دی کاپریو رو که دیدم دچار ذوقمرگزدگی شدم. اگه جای دی کاپریو، مت دیمون بود حالش بیشتر بود ولی راسل کرو هم کمی نداره. فقط چند روزه دارم به این فکر می کنم که مگه فیلمی میشه هالیوودی باشه و نقش اول زنش دست نخورده از فیلم بیاد بیرون؟ البته این رو هم گفته اند که به خاطر حضور گلشیفته، تغییرات کوچکی در فیلمنامه داده شده تا معذوریت ها رعایت بشه. (نمردیم و تغییرات اندک رو هم فهمیدیم چیه. خدایا از این نعمت های اندکت ما را هم بی نصیب نگذار! آمین!).

نامه ای برای حسین

| 3 نظر

سلام ... خوبی؟

بچه ها همه خوبند، ما هم

ملالی هم نیست جز اینکه هر چه تلاش می کنیم دوریت را احساس کنیم نمی توانیم

از اوضاع ملک نمی گویم که عیان می دانم آنقدر ... (سه نقطه بخوانید) زده اند بر آن که ندای کرنایش گوش عالم کر کرده است و شما هم بی خبر نمی مانید

فقط چون می دانم که از ورزش چیزی سرتان نمی شود و علاقه ای ندارید می گویم که اگر این پست را شبی پیش می نگاشتم با افتخار می گفتم که بی افتخارترین کاروان المپیک هستیم هنوز. حیف که یک بابایی امروز بد شانسی آورد و نوار افتخارات ما را گسست.

از اینها بگذریم که نقل آن همه روزه هست. به آن برسیم که فرصتش امروز است.

می دانم الان که داری این پست را می خوانی احتمالاً در کنار خانه خدا لمیده ای. به جای چت کردن و ایمیل زدن و گیر دادن به ما، حداقل در کار ما اندکی دعا کن و در حق ما خرده ای وساطت؛ شاید روزگار از سر لج کوتاه بیاید و به کام گردد.

باشد که این دنیای ارتباط و اینترنت اندکی خیرش به مصائبش بچربد.

زیاده عرضی نیست. فرصت غنیمت دان و جای دوستان خالی دار.

قربانت - علیرضا

29 مرداد سنه 1387 ه.ش

 

مست میگون

| 2 نظر

گر آن عیار شهر آشوب روزی حال من پرسد

بگو خوابش نمی گیرد به شب از دست عیاران

ندونم لخت و عریونم که کرده ...

| بدون نظر

تو که با مو سر یاری نداری         چرا هر نیمه شو آیی به خوابم

نظر های اخیر

  • Lilian : Wodnefrul explanation of facts available here. ادامه
  • Dhanan : What a pleasure to meet someone who thinks so celrlay ادامه
  • Dan : Well done atirlce that. I'll make sure to use it ادامه
  • Nidianne : I thought I'd have to read a book for a ادامه
  • saghar : اینجا چه خبره؟! اینا چی می گن؟! ادامه
  • ساغر : کی گفته من پیرم؟!!! اشتباه به عرضتون رسوندن ;) ادامه
  • saghar : این جوری می خوای برای آیندگان اثری از خودتون به ادامه
  • olihis : hofuwvircojvfsumltdhzbdrozejtg ادامه
  • saghar : نمی خوای از روی میزت برداریش؟!!!! ادامه
  • صبا : مرحوم نیچه هم آدم باحالی بوده، از رو این جملش ادامه

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.