این سید ما بالاخره از پرده ناز برون تافت و غمزه ای و عده ای برفتند از هوش ... حالیا ...
بسیار که بر آمدنش کوشیدند و بسیار که از آمدنش مسرورتر شدند و کیست که نداند کاین مرد با این ردا که بر قامتش دوخته اند نسبتی ندارد و نه اهل این کار که بر آن می گمارند ... خود نیز داند ... چاره چیست بیچارگی را؟
آن میر نیز اگر زمانی به کار می آمد این زمان بود و این مسند بود و به این جایگاه برازنده تر ... که قسمت نبود و نشد ... تا قرعه فردا چه افتد
نقل آن شیخ هم که از دهن افتاد اهل ادب را
الخیر فی ما وقع، ان شاء الله ...

نظر های اخیر