« خرداد 1386 | ص?حه اصلی | مرداد 1386 »

روزنگار

- یه چند وقتیه که وبلاگ ما باز مطالبش جدی شده و دیگه کسی کامنت نمیذاره. بالاخره کامنتم یکی از دلایل وبلاگ نوشتنه مثل اونی که صبا گفت. البته سعی می کنم از این به بعد میان هر چند تا پست جدی یه پست بذارم که کامنتاش بره بالا. روشش رو هم اگه بلد نیستید میگم. هر چی مطلبتون پر و بال تعداد بیشتری رو بگیره به هدفتون نزدیکتر میشید. برای تضمین موفقیت از مری یاس (-؛ شروع کنید.

- دیروز دومین جلسه مفلاگ برگزار شد. اگر چه هیچ موضوعی حول مفلاگ پیش نیامد. جلسه خوبی بود. با توجه به موضوعاتی که مطرح شد گمان نمی کردم که همه خوششون بیاد ولی گویا همه یه جورایی راضی بودن.

- جالب بود برام که انتظارم از افراد در عمل کلی متفاوت در آمد. بعضی ها که ازشون انتظار نداشتم بحث رو جدی بگیرند آمپر جدیتشون به سقف چسبیده بود و بعضی ها که کلی روشون حساب می کردیم ...

آقا ما کلی روی این صبا حساب باز کردیم از اول تا آخر یا داشت بازی می کرد یا مسخره ... کلی ما رو ضایع کرد

حسینم که از اوج لیبرالیزم و سکولاریزم و دایورتیزیزم زده بود تو خط ایدئولوژی و مذهب و فقاهت و قرآن و شیخوخیت. کلا کلی شاخ در آوردیم ... بعضی ها با بعضی ها چه ها که نمی کنند ... داشتم فکر می کردم یه خورده دیگه پیش بره از حسینم باید نا امید شیم ، از این ور ... کلا ما خیلی دوست داریم ساز مخالف بزنیم

- این خانم ها انقدر در موضع مخالفت و گاه خصومت فرو میرن که همه انرژی جمع رو می گیرند که شاید در آخر کار به حال تعادل برگردن که دیگه وقتی برای بحث اصلی باقی نمی مونه

- بد نیست بعضی ها یه خورده توی بحث شرکت کنند. که مجبور نشید سر هر موضوع ما رو بندازید وسط، هنوز مقدمه نگفته ، غر بزنید که ...

به هر حال دیروز خیلی خوش گذشت. اگر چه هنوز نمی دونم که چه ربطی به مفلاگ داشت و یا چرا هیچ ربطی به مفلاگ نداشت ولی خیلی خوب بود و خوش گذشت و جای تشکرم داره از همه. امیدوارم ادامه پیدا کنه و امیدوارم دفعه بعد تعداد مفلاگی ها از اینی که بود و هست بیشتر بشه، ترجیحا از نوع بادا بادا مبارکبادش. جای اونایی هم که نبودن خیلی خالی بود. صبا گفت همه رو غیر از شیدا. دفعه بعد منتظریم.

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (4) | دنبالک

در سنگر آزادی

عنوان فوق اسم کتابی است که مجموعه مقالات فردریش فون هایک به قلم عزت الله فولادوند در آن جمع شده است. معرفی کتاب های مفید کار خوبی بود که باید به اسم صبا ثبت کنیم و البته امیدوارم که این کار ادامه پیدا کنه. این کتاب رو حتما بخونید. مقدمه فولادوند در مورد خود هایک هم خیلی خلاصه و مفیده. اولین مقاله این کتاب مقاله ایست با عنوان "چرا فرومایه ترین عناصر در صدر می نشینند" و به بررسی جوامع توتالیتر و حکومت و اخلاق در آن می پردازه و چند دلیل ارائه می کنه که چرا در این گونه جوامع پست ترین افراد جامعه به طور طبیعی به بالاترین درجات می رسند. هر قسمت مقاله در برگیرنده نکته جالب و قابل توجهیه. هر چی بیشتر این مقاله و بقیه مقالات کتاب رو می خونید بیشتر احساس نزدیکی می کنید. انگار همه حرف  های نزده در مورد جامعه ما و نظام حاکم بر آن را یکجا جمع کرده. اینجا خیلی فرصت بررسی و یا بیان جزئیات کتاب رو ندارم. اما یکی دو سال پیش که این کتاب رو یکی از دوستان هدیه داده بود و یه نگاهی بهش کرده بودم، زیر بعضی نکاتی که برام مهمتر بود خط کشیده بودم. فقط همین نکات از مقاله اول رو بخوام بگم خیلی میشه برای همین فقط به چند نکته اساسی اشاره می کنم تا صحت ادعا بهتر مشخص بشه.

در جامعه برنامه ریزی شده [و جهت داده شده از قبل]، دیگر بحث بر سر این نیست که اکثریت دربارۀ چه چیزی توافق کند، بلکه مساله این است که اعضای کدام گروه آنقدر با یکدیگر هم داستانند که جهت دادن یکپارچه به کل امور را امکان پذیر سازند...

سه دلیل عمده وجو دارد که چرا چنین گروه نیرومندی با عدۀ کثیری اعضای دارای نظریات متجانس (منظور افرادی هستند که طرفدار شعار و اهداف به ظاهر و در کلام عالی مورد نظر اینگونه نظام ها می باشند و نه لزوما کسانی که دست به تشکیل چنین نظامهای میزنند و یا در آن به قدرت می رسند)، به دست بدترین عناصر جامعه تشکیل می شود. بر طبق معیارهای ما، اصولی که اعضای چنین گروهی باید مطابق آن برگزیده شوند، کمابیش اصولی منفی خواهند بود:

نخست؛ احتمالا حقیقت دارد که عموما هر چه سطح تحصیلات و هوش افراد بالاتر باشد، سلیقه ها و نظریاتشان بیشتر با هم فرق خواهد داشت و احتمال توافقشان بر سر سلسله مراتب خاصی از ارزش ها کمتر خواهد بود. نتیجتا اگر در پی یکسانی و مشابهت شدید نظرگاه ها باشیم، باید به سطوح پایین تر معیار های اخلاقی و فکری نزول کنیم که غرایز و سلیقه های بدوی و عامیانه بر آنها حاکم است... آنچه بیشترین عدۀ افراد را با یکدیگر متحد می کند، به اصطلاح ریاضی پایین ترین مخرج مشترک است...

دوم؛ کسانی هستند سربراه و ساده لوح که از خودشان اعتقادات راسخ ندارند و برای پذیرفتن نظام حاضر و آماده ای از ارزش ها مستعدند مشروط یر اینکه کسی با فریاد و بارها و بارها مطلب را به گوششان فرو کند. افکار مبهم و درست شکل نگرفته این افراد به آسانی تغییر می کند، و شور و حرارت عواطفشان زود برانگیخته می شود. صفوف حزب توتالیتر از اینگونه کسان پر خواهد شد...

سومین و شاید مهم ترین عنصر منفی گزینش؛ ظاهرا این یکی از قوانین حاکم بر سرشت آدمی است که توافق بر سر برنامه ای منفی یا تنفر از دشمن یا حسادت به متنعم تران، برای آدم آسانتر از موافقت دربارۀ هر کار مثبتی است.

- این اصل که هدف وسیله را توجیه می کند به معنای انکار کل اخلاق است، حال آنکه در اخلاق توتالیتر، ضرورتا به بالاترین قاعدۀ اخلاق تبدیل می گردد. مطلقا هیچ چیز نیست که یک جمع گرا حاضر به انجام آن نباشد به شرط اینکه به خاطر "خیر کل یکپارچه" صورت بگیرد، زیرا خیر کل یکپارچه در نظر وی یگانه معیار بایستگی عمل است....

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (1) | دنبالک

ساز شکسته

زندگی عرصۀ یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمۀ خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ...

---------------------------

این تیکه شعر رو قبلا هم شنیده بودم ولی این بار برام یک معنی دوباره داشت ... چند روزه از ذهنم نمیره و از زبونم نمی افته ... این شاعرا یه وقتا ناخودآگاه یه چیزایی میگن که انگار همه فلسفه زندگی آدمه ... حالا مال کی هست؟

- داشتم ردپاهای روی دلمو می شمردم ... زیاد نیست (هنوز) اما گویا نه با غبار زمان پاک میشه و نه جریان زندگی توان پاک کردنشونو داره

- داشتم فکر می کردم هیچ کس به اندازه این نیهیلیست ها واقعیت زندگی رو درک نکرده ...

- داشتم فکر می کردم ... هیچی

یه وقتا دل بد می گیره ها

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (1) | دنبالک

18 تیر

امروز 18 تیر بود. خاطره هایی که از 18 تیر دارم کم نیست ولی بمونه برای 18 تیر سال بعد که اگه زنده موندیم وبلاگمون خالی نباشه.

امروز آب و برق دانشگاه رو به مناسبت بزرگداشت 18 تیر قطع کردند. همیشه برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره یک حادثۀ تلخ یا شیرین سعی می کنند با یه کاری یا نمایشی در مایه های همون حادثه اما در ابعادی خیلی کوچیک تر اون اتفاق رو یاد آوری کنند. حادثۀ تلخ کوی دانشگاه شاید به این راحتی ها از ذهن ها پاک نشه و بی نیاز از یاد آوری بمونه. دو گروه در اون جا حضور داشتند یکی دانشجو بود که گفتن نداره که چی بر سرش اومد و یکی کسانی که مرض هاری قدرت طلبیشون عود کرده بود و ... بماند.

چیزی که خیلی مهم تر از ظلمی که به یک عده دانشجو شد، بود و هست و خواهد بود اینه که حاکمان این ملک می خوان نشون بدن که ما دانشگاه و دانشجو رو به چیزی نمی گیریم. جالبه این قماش تو سالگرد 18 تیر هم به روش خودشون هرچند ناآگاه دارن بزرگداشت برگزار می کنن. اگر دانشجو اون روز اعتراض می کرد امروز هم این کار رو می کنه و اگر حکومت اون روز توهین کرد این بار هم داره این کتار رو تکرار می کنه حالا به هر روشی که باشه حتی قطع کردن آب و برق دانشگاه و اینترنت خوابگاه.

معمولا حکومت ها هر چی مقبولیت و مشروعیتشون کم تر میشه واکنش های عجیب و غریب تری نشون میدن. تبلیغ اغراق آمیز خرافات و تبلیغ برای برانگیختن احساسات عده ای خاص و تهمت و افترا زدن به مخالف و منتقد، به راه افتادن بساط زندان و زندانی سیاسی، بستن روزنامه ها به بهانه و بی بهانه و خفه کردن هر صدای نا آشنا و به این همه اضافه کنید چوب و چماق و جماعت قداره بند. این از نوع کار و یادمون بمونه که همه اینها روز به روز دایره مخالفشون رو گشادتر می کنن و البته گشادتر میشه و مردم هم کم کم وارد معرکه میشن ناخواسته. راننده اتوبوس و معلم و زن و ... جلوتر و بلندتر از هر اوپوزوسیونی صداش بلند میشه.

راه دور نریم همین نسل گذشته هنوز یادش نرفته سلطنت ظل اللهی پهلوی رو . کسی یادش نمیاد دموکراتیک بودن اون جماعت حاکم  ولی کسی هم ادعا نداره روز اول هم به وحشی گری روز آخر باشن. ساواک یک خواست از پیش تعیین شده حاکمان گذشته نبود بلکه نتیجه و زاییده بحران مشروعیت و مقبولیت نظامی بود که هر روز دامنه غیر خودیهاش گسترده شد و تمامی مردم رو در بر گرفت.

این هم بماند...

کاش ما فقط غیر خودی بودیم و دریغ که خودکامگی هیچگاه سر آتشی با خرد نداشته و ندارد و گرنه عمر خودکامگان دراز می بود و مردمان کمتر زیر گام لشکرکشی خودکامگان کهنه و نو؛ که هر روز یکی رفت و یکی بیامد.

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (0) | دنبالک

روز زن

قرار نبود پست جدید داشته باشم؛ یه سری زدم مفلاگ ببینم چه خبره و اینکه کسی اگه روز زن رو تبریک گفته یه کامنت تاییدم من اضافه کنم. من کلا اهل اینجور مراسم و مناسبت ها نیستم اگرچه از بعضی هاش مثل همین روز زن خوشم میاد. ولی انگار اینجا همه از ما بیحال ترند. به هر حال ما جور بقیه رو می کشیم و حداقل به خانم های مفلاگی تبریک می گیم روز مادرشونو. مری یاس، سوپر نوا، جینبا، الهام و شیدا ...مبارکه ...

گفتم قصد نوشتن نداشتم و لی ما یا حرف نمی زنیم و نمی نویسیم یا اگه قرار شد بگیم و بنویسیم ول نمی کنیم ... نگران نباشید زیاد کش نمیدم. فقط یه چند تا نکته به ذهنم رسید که سعی می کنم مختصر و کوتاه اشاره کنم و چون زمینه قبلی نداشتم خیلی به هم ریخته ممکنه باشه که می بخشید حتما.

موضوع زن مسالۀ غریبی تو جامعه ما نیست و کم هم نیستند کسانی که به مناسبت و بی مناسبت به دلایل مختلف، در اعتراض و در حمایت صدایی ازشون بلند میشه، در قالب همایش و میتینگ و مقاله و گاه حتی اجتماعاتی شبیه به تظاهرات.

یک چیز خیلی تکرار میشه در این بین و اون بحث حقوق زنهاست. اینکه در جامعه به زن ها در خیلی از جنبه ها ظلم میشه و حقوقشون زیر پا گذاشته میشه و خلاصه اینکه آقایون حق زن ها رو خوردن. جدا از اینکه این ادعاها و اعتراض ها تا چه حد به جا و به حقه چند تا نکته قابل توجهه.

- در خیلی از برخورد ها که به اسم تساوی حقوق انجام میشه زن ها دنبال تساوی حقوق نیستند و بیشتر ظاهر قضیه براشون مهمه و حتی به جای تساوی حقوق و به اسم تساوی حقوق عملا در پی تساوی تکلیف هستند. نمی دونم چرا بعضی ها این رو افتخار می دونن که زن ها راننده تاکسی و اتوبوس بشن  یا حتی مهندس معدن و از این قسم. این نوع طرز فکر بیشتر به درد همون صداسیما جمهوری می خوره که کار کردن زن ها در شغل های گاه عجیب و غریب رو به حساب بالارفتن سطح اجتماع و احقاق حقوق زنها وانمود می کنه.

- خیلی از گروه های امروزی و روشنفکری که در زمینه زنان کار می کنند و خیلی از فعالان زن تلاش می کنند که حقشون رو در قالب جنبش و نهضت به دست بیارن ... فکر می کنم مشکل زن ها از جنس مشکلات عادی اجتماعی و سیاسی نباشه که بشه با جنبش و روش مبارزه حل کرد. حق زن ها با مبارزه به دست نمیاد. چون مبارزه برای گرفتن حقی است که گروهی دانسته حق گروهی دیگر رو پایمال می می کنن در حالیکه در این مورد اولا خیلی از زن ها در این تضییع حقوق دخیل اند و حتی متهم اصلی و ثانیا این حقوق پایمال شده عمدتا ناشی از یک ناآگاهی عمومی است و نمیشه کسی رو مقصر اصلی دونست.

- تنها راه حل این مشکل و این قبیل مشکلات کار فرهنگی است اونهم در سطح عموم جامعه و بدترین کار استفاده از نیرویی است که زن ها رو بواسطه رنجی که از جایگاهشون در جامعه کم فرهنگ ایرانی می کشند در کنار هم قرار میده آنهم در جهت مبارزه با حکومت. این نظام و حکومت هر چقدر هم مستبد باشه و محدودیت هایی رو هم به طور قانونی و غیر قانونی بر زنان تحمیل کرده باشه اما نمی تونه مخاطب فعالیت زنان برای احقاق حقوقشون باشه.  مواجهه و بدتر از اون مقابله با حکومت حاصلی جز به هدر دادن نیروها و انگیزه ها نداره.

- به نظرم اگه آدمها انسانی فکر کنند و انسانی هم رفتار کنند و انسانیت و اخلاق رو مقدم بر جنسیت بدونن اصلا چنین مشکلاتی بوجود نمیاد و نیازی هم به این بحث های گاه چندش آور نیست. فقدان اخلاق فقط همین یک نتیجه رو نداره. خیلی از مشکلات ریز و درشت شخصی و اجتماعی ما از همین جا نتیجه میشه. بنابراین اگر به جای مبارزه و اعتراض و میتینگ یه خورده برای اخلاقی شدن جامعه تلاش کنیم با یک تیر چند هدف رو نشونه گرفتیم.

به هر حال شکی در مورد کمبود ها و مشکلات و محدودیت های زن ها در جامعه ما نیست اما این مشکلات یک شبه هم بوجود نیامده و ریشه در فرهنگ و تاریخ داره و لذا حل شدنشون هم نیاز به حوصله داره و نتیجه اش ممکنه حتی دو نسل رو به انتظار بگذاره.

زیاده شد چون همیشه ... یه چیزای دیگه هم می خواستم بگم که انقدر تیکه تیکه نوشتم و طول کشید یادم رفت ... عیدتون مبارک

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (0) | دنبالک