« مرداد 1386 | ص?حه اصلی | مهر 1386 »

ذکر

اوقات کسادی حال و حوصله است، حداقل برای نوشتن.

بعضی وقت ها بعضی چیزها ورد ذهن و زبون آدم می شه؛ شعری، آهنگی، آوازی کلمه ای ... به آدم می چسبه و گاه مثل ذکر تکرار

یکی دو هفته پیش سرو کارم به حافظ افتاد و دیوانش و به یاد گذشته ها بی اختیار حمدی و فالی. شاکی از این که این چه فال بی مزه ایست. برای همه "یوسف گمگشته" ای می آید و از این قسم و از برای ما این. نمی دونستم همین شعر میشه ذکر ذهن و زبانم. به هر حال یک هقته ایه شده ذکرم

معاشران گره از زلف یار باز کنید...

بقیه شعرشم فوق العادست اگرچه از شور و هیجان به دور.

"هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق/ بر او نمرده به فتوای من نماز کنید"

حالی داشتید و حالی دست داد و حالی کردید یادی هم از ما کنید

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (0) | دنبالک

عَجَب

به نظرتون این بیت شعر مال کی میتونه باشه؟

"کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید"

* لطفا به گوگل و درج پناه نبرید حدس بزنید

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (0) | دنبالک

بودن یا نبودن [تو] مساله [ما] نیست

با علی صحبت می کردیم از اینکه چرا وقتی کسی نمی نویسه و پیداش نیست بقیه انقدر بی تفاوتند

یه روز مری یاس گفت دیگه نمی نویسم

هر چی صبر کردم یه نفر یه جوابی، چیزی بده انگار نه انگار

برای همه بودن و نبودن دیگری هیچ اهمیتی نداره؛ باز هم "انگار"

همه برای این می نویسیم که بگیم ما هم هستیم

فرداش که دیدم اول لیسته خوشحال شدم که پشیمون شده ولی ...

بابا یکی از این جمعتون رفت هیچ کس به روی خودش نیاورد

مفلاگ قرار بود چیز دیگه ای باشه

 

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (6) | دنبالک

قاراش میش

1- تا حالا باید دیده باشید دوره گرهایی رو که در مکان های پر تردد فیلم و عکس و سی دی های مستهجن می فروشند. زیر گوش آدم یواشکی هی میگن فیلم، سی دی، پاسور و ... . این چیز جدید و جالبی نیست. نکته جالبش اینه که جدیدا و بعد از جمع کردن کتاب خاطرات هاشمی از کتاب فروشی ها این دست فروش ها زیر گوش مردم میگن: خاطرات هاشمی، خاطرات هاشمی ...

2- اگه مصاحبه چند روز پیش البرادعی با روزنامه اشپیگل رو ندیدید حتما یه نگاه بندازید (اینجا) چند تا نکته جالب توش بود. یکی اینکه به آمریکا و اسرائیل با لحنی ملتمسانه میگه یکی دو ماهی دست نگه دارن و به ایران حمله نکنند تا شاید ایران نقشه راه رو بپذیره. یه جوری گفته انگار امریکایی ها جدی جدی میخوان حمله کنند. این رو بذارید کنار تبلیغات این چند روز صدا و سیما در مورد موفقیت ایران در پرونده هسته ای.

البرادعی تو صحبت هاش به یه یک مساله مهم دیگه هم اشاره کرده. اینکه امروز همه هراس دارن از اتمی شدن دولت ها ولی به نظر اون که به نظرم خیلی هم واقع بینانه هست اون چیزی که خیلی وحشتناکه اینه که تروریست ها به بمب اتم برسند. جماعتی که هیچ مرامی ندارند و به هیچ قانونی پایبند نیستند. اضافه کنید به اینها هویت ناشناس این افراد رو. واقعا تا الانشم معجزه بوده. دنیا چی می خواد بشه نمی دونم.

3- این داستان پاکستان هم داره جالب میشه ها. یارو کودتای نظامی کرده مملکت رو گرفته. بعد از نظامی بودنش خجالت میکشه یا عاشق دموکراسی بوده (نمی دونم) لباس نظامی در میاره و میشه رئیس جمهور. البته هنوز ژنرال مشرفه. حالا هم دعوت نامه فرستاده برای بی نظیر بوتو و نواز شریف که برگردن تا پایه های دموکراسی قوی بشه. یادش رفته می خواست شریف رو اعدام کنه. یه چیزیش میشه یا شایدم شده. از کاسه زیر نیم کاسه هم نمیشه گذشت. ما که سر در نیاوردیم. سیاست اوضاع قاراش میشی داره ها.

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (0)

سفر

ماندی 

هر آنچه داشتم بی تو نیامد

عریان به راه افتادم

تنها سفر کردم 

 

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (2)

آدم هایی برای عکس، عکس هایی برای خاطره

عروسی کسایی کلی خوش گذشت. کلی کسل بودم قبلش حتی مردد در رفتن بودم ولی انصافا سر حالمون آورد. انشا الله که مبارکشون باشه. از شام و خوردنیهاش بگذریم، از گم کردن ماشین عروس و اشتباهی تا اون کله شهر رفتنم بگذریم، قسمت عکس گرفتنش خیلی حال داد.

کلی عکس با ژست هایی یکی از یکی آنتیک تر. می خواستم بگم خب مگه نمی شد یه جای دیگه این عکس ها و ژست ها رو می گرفتیم که یادم اومد جای دیگه ای گیر نمیاد که این جماعت همه کت و شلوار تنشون باشه. در حالت عادی با این ها فقط میشه عکس های سفرنامه افغانستان رو گرفت.

* راستی عکس ها رو نگاه می کردم، تازه متوجه شدم جای واقف خالیه. کجا دودر کرد؟

----------------------------------------------------

هر چی جلو تر میرم احساس می کنم میشه مثل بقیه آدم ها گاهی هم ساده بود و از سادگی لحظه ها لذت برد. میشه گاهی آب رو هم بی فلسفه خورد. خیلی سخت گرفتیم. نمی گم سخت نگیریم که گفتنش بی تاثیر که هیچ، مطمئنم هر چی پیش تر بریم سخت ترم می گیریم و بر ما سخت تر هم می گیرند ولی احساس می کنم قدر لحظه هایی رو که اشتباها از این دور باطل بیرون می افتیم، هر چند اندک بدونیم. لحظه هایی برای خاطره شدن.

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (0) | دنبالک

دست به آب

 آدمی همیشه کودکی در بغل دارد

 آدمی گاه از دنیا تنگش می آید (تنگش می گیرد)

عزم می کند نفسی تازه کند، دست به آب

کودک خویش بر مسند می نشاند، نگاهبان جایگاه،

رها می کند مدتی دنیا را به حال خویش (همان کودک)

نکته نا گفته پیداست

کودک بر منبر آن کند که شیخ در خلوت

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (0) | دنبالک

ای آقا

گاهی هزار موضوع و مطلب در ذهن داری برای بیان و هزار خواهش و تمنا از درون در کنکاش روزنی به بیرون و گاهی هم چون این شب زده، ذهنت خالی از هر مطلبی قابل نوشتن، صفحه مفلاگ می بینی و وسوسه و کمکی قلقلک ... بی هوا به یا اللهی وارد می شوی به امید فرجی تا سطری از گنجینه ذهن برون تراود ... تراوشی نمی یابی و طلب همچنان زیر چشم می پایدت ... ناچار، سر در گنجینه ایام، چنان غرق که پا در هوا رقصان، در پی تکه پاره ای رنگ رفته از ایام، می یابی ... محو تماشا، فراموش می شود آنچه باید، آنچه می بایست

(یادم رفت)

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (1) | دنبالک

شهروند امروز

شهروند امروز را داشتم می خوندم ... برام خیلی جالب تر و بهتر از روزنامه هایی مثل شرق و هم میهنه ... خوندن اونها همیشه برام دردسر بود ... یک هفته روزنامه رو جمع می کردم تا آخر هفته ای وقت کنم و یه نگاهی بهشون بندازم ... تازه خبرهاشم به درد نمی خورد خیلی، چون از سایت ها و خبرگزاری ها سریع تر به دست می رسید ... مشکل دیگه هم بایگانی و نگه داشتن اونها بود ... اما اینکه اول هفته یه مجله ای رو بگیری و تا آخر هفته همه جا همراهت باشه و هر جا وقت کنی یکی دو صفحه اش رو مطالعه کنی خیلی باحالتره ... هفته ای 100 صفحه مطلب و مقاله که غالبا به درد بخوره ... فقط یه بدی داره که هنوز تموم نشده بعدیش میاد ... دکتر سروش یه نقدی از روشنکفران ایرانی می کرد که خیلی پراکنده اند و آثار هم رو نمی خونند ... فکر می کنم این راه خوبیه برای تقابل اندیشه ها و آرای اندیشمندان کهنه و نو ...

شهروند رو حتما بخونید ... امیدوارم که به این زودیها بسته نشه

شهروند این هفته، سرمقاله قوچانی در مورد بازار سنتی و فقه سنتی در ایرانه و تاثیرش در تحولات به ظاهر آزادی خواهانه مردم ایران از جمله مشروطه خواهی و انقلاب اسلامی و حتی نهضت ملی نفت ... مقاله رو خودتون بخونید ولی جان کلامش اینه که روشنکفران ایرانی چه از نوع مذهبی بعد انقلاب و چه غیر مذهبی قبل انقلاب، همه در یک چیز اشتراک دارند آن هم دلت گرایی و حمایت از نهاد دولته؛ فارغ از اینکه دولت خود اساسا عاملیست بر محدود کردن آزادی های مردم، آن هم با گسترشی به این حد و اندازه. و فقیهان شیعه با توجه به اندیشه سیاسی شیعه و بازاریان از طرف دیگر، دو گروهی بودند که از اساس با نهاد دولت مخالفت کرده اند و شاید اینها رو بشه پیشرو تر از روشنکفکران در دفاع از آزادی و حتی مدرنیته دونست. نتیجه گیری که می کنه اینه که مشکل ما فقه سنتی و بازار سنتی و به طور کلی سنت نیست بلکه اشتباه روشنفکرانی است که در پی مدرنیته سراغ دولت رفته اند و تلاشی جز در جهت بزرگ کردن و بزرگتر جلوه دادن دولت نمی کنند و نکرده اند و کعبه آمال خود رو در دولت دانستن و راه برون رفت را در تصاحب آن.

در کلیتش فعلا حرفی نیست که جای بسی تامل داره، اما چند تا نکته هم هست که باید توجه داشت:

- اول اینکه بازار بر اساس یک تئوری خاص پی ریزی نشده که این چنین قابل دفاع باشه، بلکه این ویژگی بازاره که دنباله سود بیشتر، از هر قانون و محدودیتی گریزانه، نه یک تئوری لیبرال

- دوم اینکه اقتصاد که بازار یکی از نمادها و شاید درست تر یکی از نمودهای اونه، همیشه از سیاست جلوتر بوده و تئوری ها و حتی نهضت های سیاسی همگی در ابتدا مبنایی اقتصادی داشتند. مگر نه اینکه لیبرالیزم خودش از تئوری های اقتصادی برخواسته. و این به دلیل قدرت اقتصاده نه لزوما بازار و در حالت خاص تر بازار سنتی

- نکته بعد بحث روحانیته ... اینکه از نقش روحانیت در تحولات صد ساله ایران نمیشه گذشت شکی درش نیست ... به نظرم یکی از مهم ترین موضوعاتی که باید در حال حاضر روش کار بشه همینه و البته بررسی نسبت جامعه ایرانی با دین و جدای از اون با روحانیت ... من روی اینکه اصلا روحانیت در شیعه هست یا نه خیلی بحث دارم ... اما چه روحانیت رو بپذیریم و چه نپذیریم این نکته به نظرم واضحه که روحانیت با پا گذاشتن به نهاد دولت و با خلف رویه (به زعم مقاله مذکور) ای که در این باب انجام داد بیشتر از آنکه بر قدرت خویش بیفزاید از آن کاست و شاید تیشه ای باشد بر ریشه ای ...

 

نوشته شده توسط majnoon در ساعت | نظرخواهی (1) | دنبالک