آرشیو مردادماه 1387

طرب نامه

| 2 نظر

آرمیدند همه در حرم حرمت ما

ساکن کوی خرابات مغانیم هنوز

----------------------

سنگ بر شیشه ی تقوی و قدح از کف دوست

لب ساقی به لب جام چو پیوست زدیم

زیر و بالا همه چون جلوه گه طلعت اوست

گه سراپرده به بالاو گهی پست زدیم

-------------------------

هرکه پیراهن به بد نامی درید، آسوده شد

بر زلیخا طعن ارباب ملامت عار نیست

...

بر رگ جان ها نپیچد، تا پریشان نیست زلف

نبض دل ها را نگیرد، چشم، تا بیمار نیست


گاه...........نگار

| بدون نظر

مفلاگ ما ادیتورش به هم ریخته ... دیگه امکان تنظیمات متن موجود نیست ... اگر چیزی به هم ریخت خرده نگیرید <- (پیش درآمد بود)
--------------

گاه و بیگاه دور و بر آدم اتفاقاتی می افته که نمی توان نسبت به وجودشان بی تفاوت بود، آنقدر که گاهی اوقات لازم است که نظری هم داد؛ علناً. وبلاگ و مفلاگ اگر به هیچ دردی نخورد به این کار که می آید، حداقل. از توقف احتمالی و قریب الوقوع شهروند که بگذریم که این روزها با همه ارادت حال خواندنش هم نمی آید، چند نکته ای در حال فوران است که لازم است بگوییم:

1- بالاخره نمایش خارق العاده و سیرک مانند جناب علی آبادی در المپیک به آخر رسید. نمی دانم با چه رویی می خواهند توجیه کنند. گند کار برادران اصول پیشه از کجا که در نیامد و الخ. بازهم دم ساعی گرم که این آخرین روز یه آبرویی از ایران خرید. مانده ام که چگونه اجازه دادند امام زمان پای برگه حضور نماینده اصلاح طلبان در المپیک را امضا کند. (از دستشان در رفت). نکته جالبی که این چند روز بسیار نمود داشته، نقد بسیار تند صدا و سیما از وضعیت کاروان ایران در المپیک است. مگر اینکه ورزش باعث بشه فضای بسته سیاست و رسانه اندکی باز شود. کاری که پیشتر نیز تنها در برنامه های ورزشی مثل نود، شمه ای از آن دیده شده بود.

2- در کنار همه این اتفاق ها دو تا خبر دیگه هم جالب و متفاوت بود. یکی بحث حضور حدادی در ان بی ای که خیلی بالاتر از انتظار بود. به خصوص اینکه چند روز پیش سایت رسمی المپیک پکن عکس و خبرهای مربوط به حدادی رو در صفحه اول سایت خود زده بود. نکته جالب تر از این حضور گلشیفته فراهانی در یک فیلم هالیوودی بود. عکس گلشیفته و دی کاپریو رو که دیدم دچار ذوقمرگزدگی شدم. اگه جای دی کاپریو، مت دیمون بود حالش بیشتر بود ولی راسل کرو هم کمی نداره. فقط چند روزه دارم به این فکر می کنم که مگه فیلمی میشه هالیوودی باشه و نقش اول زنش دست نخورده از فیلم بیاد بیرون؟ البته این رو هم گفته اند که به خاطر حضور گلشیفته، تغییرات کوچکی در فیلمنامه داده شده تا معذوریت ها رعایت بشه. (نمردیم و تغییرات اندک رو هم فهمیدیم چیه. خدایا از این نعمت های اندکت ما را هم بی نصیب نگذار! آمین!).

نامه ای برای حسین

| 3 نظر

سلام ... خوبی؟

بچه ها همه خوبند، ما هم

ملالی هم نیست جز اینکه هر چه تلاش می کنیم دوریت را احساس کنیم نمی توانیم

از اوضاع ملک نمی گویم که عیان می دانم آنقدر ... (سه نقطه بخوانید) زده اند بر آن که ندای کرنایش گوش عالم کر کرده است و شما هم بی خبر نمی مانید

فقط چون می دانم که از ورزش چیزی سرتان نمی شود و علاقه ای ندارید می گویم که اگر این پست را شبی پیش می نگاشتم با افتخار می گفتم که بی افتخارترین کاروان المپیک هستیم هنوز. حیف که یک بابایی امروز بد شانسی آورد و نوار افتخارات ما را گسست.

از اینها بگذریم که نقل آن همه روزه هست. به آن برسیم که فرصتش امروز است.

می دانم الان که داری این پست را می خوانی احتمالاً در کنار خانه خدا لمیده ای. به جای چت کردن و ایمیل زدن و گیر دادن به ما، حداقل در کار ما اندکی دعا کن و در حق ما خرده ای وساطت؛ شاید روزگار از سر لج کوتاه بیاید و به کام گردد.

باشد که این دنیای ارتباط و اینترنت اندکی خیرش به مصائبش بچربد.

زیاده عرضی نیست. فرصت غنیمت دان و جای دوستان خالی دار.

قربانت - علیرضا

29 مرداد سنه 1387 ه.ش

 

مست میگون

| 2 نظر

گر آن عیار شهر آشوب روزی حال من پرسد

بگو خوابش نمی گیرد به شب از دست عیاران

ندونم لخت و عریونم که کرده ...

| بدون نظر

تو که با مو سر یاری نداری         چرا هر نیمه شو آیی به خوابم

بینهما برزخٌ

| 2 نظر

این نه یک وصیت است و نه یک هوس. تنها ترواشی است...

اینجا ملک بی سامای بوده همیشه و هست؛ و تا همیشه نباد. لکن در موقعیتی چنین به سامان وضعیتی چنین نا به سامان دردی است خود. می دانم...

صحنه درامی است. زین سوی طفلک کنج عزلت پیشه کرده و بی صدا، زان سوی بانگش فراتر ز بام ها و چوبش بر سر این و آن. جماعت دو پاره؛ فرش سرخ پهن کرده و شمشیر از رو نه بسته که کشیده. برزخی که گفتم میان این دو نیست. که البته فاصله و برزخی است لا یبغیان. فاصله ای به اندازه بودن یا نبودن اخلاق. حضور و عدم انسانیت و ... برزخ ما جای دیگری است اما. به مجال گفته آید.

"وعده ما روز آذین. ظهر هنگام که خورشید بر فراز آید و جماعت حاضر. شما هر چه حیله نیرنگ به کمک آرید و ما هم هر آنچه در کشکول خویش عرضه می کنیم. باشد که جماعت میان ما حکم کنند..."

درباره این آرشیو

این صفحه آرشیو نوشته های از مردادماه 1387 است که ترتیب چیدمانشان از جدید به قدیم است.

تیرماه 1387 بایگانی قبلی است

شهریورماه 1387 بایگانی بعدی است.

نوشته های اخیر را می توانید در صفحه نخست مشاهده نمایید و یا به آرشیو مراجعه کنید تا تمامی نوشته ها را مشاهده کنید.